ای خدای بزرگ مگر مرتکب چه گناه نا بخشودنی شده ام که این گونه باید هر زمان در رنج و ناله و درد و غم اسیر باشم . تویی که به من قلبو احساس داده ای و تویی که فرمودی دوست بدارید و محبت و وفا را شعار خویش بسازید. تویی مرا که تشنه محبت بودم در سر راه او قرار دادی و چشمهای جادویی و افسون گرش را که شاید زیبا ترین و گویا ترین پدیده قدرت تو است بر من دوختی از ان لحظه در اشک و خون وخستگی دل مردگی روز افزون غوطه ور شده ام نه توفیقی می یابم و نه تائیدی می بینم راه بازگشت ندارم و زندگیم پر از ظلمت و تباهی است خدایا تو را به فضل قدیمت سوگند می دهم که گشایشی بنما و در ی بگشا و بر میان سالیم و پیریم رحمتی کن این سوزی که اتش بر پیکر نا توانم می زند خاموش کن تا دلم این رنجهای بی حد را فراموش کند و قطره ای از شراب عشق و امید نوش نماید و ذره ای از محبتم را در دل همسرم قرار بده تا این که این همه ازارم ندهد و قسم های گذشته را یادش اورد این همه با من دورویی ننماید و دیگران را محرم خود نداند و مرا دشمن خویش خدایا از همه چیز بیزارم و دیگر هیچ عشقی در وجودم نمی بینم هیچ امیدی ندارم مثل یک مرده ی متحرک شده ام و از ظاهر سازی خسته ام .....................................
بهر هر کس می کنم جانم فدا مثل عقرب می زند نیشم چراااا
نوشته شده توسط من و مادرم در یکشنبه 21 بهمن1386 ساعت 6:42 PM موضوع | لینک ثابت
یادت می اید زمانی را که کودکی بازیگوش بودیم یادت می اید که چه مهربان بود کودک وجودمان وچه عاشقانه عروسکها و اسباب بازی هایش را دوست داشت و چه زیبا بهانه ی نبودنشان را می گرفت اری ای کاش زمانی که بزرگ می شدیم کودک مهربان وجودمان را از یاد نمی بردیم کودکی که حتی اسباب بازیهایش را به بازی نمی گرفت و عاشقانه دوستشان داشت اگر از یاد نمی بردیمش شاید الان دل کسی را به بازی نمی گرفتیم......................
نوشته شده توسط من و مادرم در یکشنبه 21 بهمن1386 ساعت 9:18 AM موضوع | لینک ثابت

چه ارام بر سردی ریلهای قطار ارزو هایت ارمیده ای و هیچ امیدی به امدن قطار نیست چرا که سالهاست از ایستگاه ارزو گذشته و تو جا مانده ای برخیز و با تمام امیدی که داری به سوی ایستگاه هدف حرکت کن باشد که به قطار ارزوهایت برسی......................
نوشته شده توسط من و مادرم در یکشنبه 21 بهمن1386 ساعت 9:5 AM موضوع | لینک ثابت
فرشته کوچک ذهنم دوباره از میان گل امید متولد شد و چه احساس غریبی دارد دوباره متولد شدن به راستی تولدت را ای دل تبریک می گویم باشد که پر تلاش باشی مثل همیشه.
نوشته شده توسط من و مادرم در پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت 12:2 PM موضوع | لینک ثابت

من عاشم عاشق با تو بودنها من پرنده ام در اوج آسمانها ،من عاشق زنده بودنم حتی در اوج نبودنها
من عاشقم با تمام دل خستگی ها ،من عاشقم اری ای دوست عاشقی که می خواهد چون زندگی
از آن اوست ،عاشقانه می گویم از او چون همیشه با من است می خواهم لقای او
نوشته شده توسط من و مادرم در جمعه 25 آبان1386 ساعت 7:51 PM موضوع | لینک ثابت
ببار ای دل که در باران تو حرفها پنهان است .. ببار بر دشت قلبم که بی تو این دشت سرابی بیش نیست.. ببار و بگذار تا چشمهای خسته ام از ترنم تو تازه شوند و دوباره این بهار همیشه سبز بر قلبم شکوفه کند.......
نوشته شده توسط من و مادرم در سه شنبه 24 مهر1386 ساعت 9:32 AM موضوع | لینک ثابت

پشیمانم از عاشقی چه کنم که کسی نمیداند درد دلم را پشیمانم چراکه نیلوفرهای مرداب خشکیده اندو دیگر چیزی جز اب گلالود نیست چه کنم که دیگر رد پای کسی بر ساحل دلم باقی نمی ماند و فقط خودم هستم با احساس تنهایم چه کنم که دیگر دل از همه چیز بریده پشیمانم ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰![]()
نوشته شده توسط من و مادرم در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 8:54 PM موضوع | لینک ثابت

زفراقت می سوزم همه شب در تنهایی به امیدی بنشستم که تو شاید باز ایی
من اگر عاشق گشتم به هوای تو بود به خدا شور عشقت دل من بر بود
تب عشقت جانم را همه شب می سوزاند چه کسی در این عالم غم من را می داند
عشق تو زده اتش بر دلم لحظه ای بنشین در محولم
ای شکفته درآوایم،صبح روشن فردایم خواب خوب من رویایم
چلچراغ من خورشیدم،سایه سار من امیدم
با تبسمت خندیدم،از شکفتنت گلها چیدم
جیگرم تو مسوزان بیشاز این جان من به فدایت نازنین
لحظه ای نتوانم بی تو زنده بمانم عاشقانه بگویم
عاشقانه بخوانم بی تو من به دعایم ،سرگردانم
عاشقی سخن من جان من ز تو روشن چون روی ز کنارم بی سامانم
خواننده :علیرضا افتخاری
نوشته شده توسط من و مادرم در یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت 2:30 PM موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

تنها بودم اما تو امدی و مثل فرشته ای مهربان مرا از مرگ فراموشی ها نجات دادی و اکنون مهربانانه حمایتم میکنی پس بدان ای عشق زمینیم مادر تا جان در بدن دارم عاشقانه دوستت دارم.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY